DESERTTIGER


منزل
تماس
 

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦

 

 

 

امروز تقریبا 20 روز از  تولد کریستف کلمب وجودم می گذره! هر روز از این 20 روز،  پر بوده از کشف و تجربه قوانین، فرهنگ، زبان و موقعیت اجتماعی جدید!
خیلی حرفها دارم برای گفتن....خیلی تجربه ها کسب کردم برای نوشتن توی دفتری که گه گاه بخونم و همیشه یادم بمونه...خیلی تعریفی ها دارم.... اما نمی دونم  کدوم ها رو باید گفت...کدوم ها رو باید نوشت و کدوم ها رو فقط و فقط باید به خاطر سپرد.
تنها چیزی که الان می دونم  اینه که دنیای جدیدم رو  دوست دارم ....احساس آرامش دارم و دلم می خواد بیشتر و بیشتر کشف کنم و زودتر و زودتر باهاش مانوس شم.

 
 

mahsa maghami : ٧:۳۸ ‎ق.ظ

 

یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦

 

 

 

دست بردار،  از اين ميکده سر به سري........
پاي بگذار به راهي، .... که فکر کني بهتري......که فقط!!  فکر کني بهتري....

دست بردار و برو....ول کن اين خم ساغري....
اي عشق با تو حرف مي زنم ...اي درد مگر آجرييييييي؟؟!!

 
 

mahsa maghami : ۸:۳٤ ‎ب.ظ

 

سه‌شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٦

 

 

 

دلم تنگ شده برای اینکه یه روز از خواب بیدار شم و ببینم نه پروژه ای در کاره...نه پایان نامه ای...نه اضطرابی....نه استادی....نه بدو بدویی ...نه بلیطی ...نه چارتری....نه جا ندادن پروازی... نه دیر و زود شدن ویزایی.. نه جمع و جور کردن زندگی ای.... هیچی! فقط من باشم و رامین تو بالکن یه ویلای بزرگ که رو به یک دشت سبزه! با صدای پدر و مادرم که توی ویلا نشستن و حرف می زنن!

 
 

mahsa maghami : ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ

 

جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦

 

روزهای من (1)

 

مدتي است آنقدر درگير بدو بدو ها شديم که گاهي...يا خيلي وقت ها يادمان مي رود که از اين امروز ها ديگر گيرمان نمي آيد. اينقدر نگران اين کار و آن کار هستيم که  اغلب اوقات لذت بردن از لحظات رو فراموش مي کنيم. من حسابي نگران پروژه و دفاع هستم گرچه در نهايت شايد فرق چنداني برايم نداشته باشد، اما به هر حال در ليست کارهايم هست. هزار کار ديگر را هم از امروز به فردا موکول مي کنم..گاهي هم لابه لاي بدو بدو ها يکي دوتايشان را  انجام مي دهم.
فردا 3 جا دعوت هستم...نهار خونة يکي از دوستان مدرسه ...بقيه هم هستند...شب هم خونة يکي از دوستان دانشگاهي ....خونة سعيد هم امشب با ايميل دعوت شديم.
عصر از پوريا عذر خواهي کردم و گفتم که نمي تونيم بيايم...نهار هم قرار بود يک سر بروم و يکي دو ساعتي بمونم و دوستان رو ببينم که فکر نمي کنم برسم. قرار با سعيد رو هم بايد يک جوري کنسل کنيم.......... و من از اينکه حتي فرصت ندارم دوستانم رو ببينم ناراحتم...و بيشتر از اين ناراحم که نمي دونم تو اين وقت باقي مونده واقعا چند نفرشان را مي توانم ببينم؟ چند بار ديگر مي توانيم دور هم جمع شويم؟ از مدرسه بگيم...از دانشگاه...از روزمرگي مون....نمي دونم.
امشب من با مامان و باباي رامين رفتيم پارک کنار خانه مان. چند وقتي است وسايل ورزشي گذاشتن و مامان اينا تا حالا نرفته بودن. امشب بهشون استفاده از اونها رو ياد دادم...ترس شان از استفاده از اونها ريخت....و خجالت شان....شايد اگه اين کار رو نمي کردم هيچوقت از اين وايل استفاده نمي کردن...من خوشحال بودم.
اما نمي دونم واقعا تا رفتن چقدر کار هست که بايد انجام دهم...مي ترسم از اينکه اون روز برسه و من کارهاي نکرده زياد داشته باشم...مي ترسم از اينکه آدمهايي که نتونستم ببينم و از بودن شون لذت ببرم زياد باشن.... حتي مي ترسم فراموش کنم به آنهايي که دوستشان دارم اين موضوع را بگويم.... بايد حواسم باشه که لحظه هايم را بشمرم.....درست بشمرم.

----------------------------------------------

 
 

mahsa maghami : ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ

 

شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦

 

 

 

وقتي خبر پذيرفته شدن مقاله ام رو شنيدم يا درست تر بگم ديدم،  احساس پدري رو داشتم که خبر تولد بچه اش رو بهش مي دن!!!
البته من هيچوقت پدر نبودم و پدر هم نخواهم شد....اما خب احساس شون رو درک کردم !!!!

 
 

mahsa maghami : ٢:۱٠ ‎ق.ظ

 

پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦

 

 

 

می خواهم پاهایم را در خاک  فرو کنم....بیاستم.....تا شاید ....شاید.....شاید سر انگشتانم جوانه زنند.... و  بزرگ شوم.........بزرگ شوم  تا آن حد که مطمئن باشم، وسعت سایه ام،  بازی همه کودکان شهر را نظاره می کند.

 
 

mahsa maghami : ۱:۱۱ ‎ق.ظ

 

پنجشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٦

 

بلاد کفر!

 

تقریبا پس از یک هفته انجام قضای حاجت در بلاد کفر، با افتخار و سربلندی به آغوش اسلام بازگشته و با خیالی راحت به انجام این کار پرداختیم. ما در طول این یک هفته به دو نکته اساسی که تفکرات ما رو دگرگون کرد پی بردیم. اول آنکه فهمیدیم مساله طهارت اصلا شوخی بردار نیست و هر بار که با چهره ای مضطرب به دنبال قطره ای آب در اطراف خود می گشتیم لعن و نفرین را نثار جان کفار کرده و بر اسلام درود می فرستادیم. دوم آنکه این جمله معلمهای دینی که می گفتند "اسلام دینی است کامل که به فکر همه ابعاد زندگی انسان بوده است" به عمق جان ما نشست و ما به یقین کامل رسیدیم.
نتیجه آنکه تا قبل از این سفر به حضور آفتابه در چمدان مهاجرین به شکل طنز نگاه می کردیم اما بعد از سفر به طور جدی تصمیم گرفتیم که اگر روزی به یاری خدا عازم بلاد کفرشدیم, این موجود دوست داشتنی در لحظات حساس زندگی رو حتما همراه خودمون ببریم.
 
 

mahsa maghami : ۱:٠٢ ‎ق.ظ

 

جمعه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٦

 

Summer Wine

 

آهنگی که روی وبلاگم گذاشتم یکی از قشنگ ترین آهنگهایی بود که تو این مدت از رادیوی قبرس شنیدیم. رادیوی قبرس خیلی قشنگ بود البته نه فقط از نظر ما که عادت کردیم از رادیو فقط صدای یک گوینده حراف رو بشنویم.اکثر جوونهاشون هم تو ماشین رادیو گوش می دادن مثل جوانهای ایرانی دوست داشتن صدای آهنگی که گوش میدن رو بقیه هم بشنون.
این آهنگ version جدید یک آهنگ قدیمی است که سال 1967، Nancy Sinatra با همراهی Lee Hazlewood  خونده و این اجرای جدید با صدایVille Vallo و Natalia Avello  هست که به نظرم قشنگ تره. از  clip این هم بسیار خوشم اومد.  کلا از کلیپ هایی که خواننده حس آهنگ رو می گیره و به نوعی بازی می کنه خیلی لذت می برم.

Strawberries cherries and an angel´s kiss in spring
My summer wine is really made from all these things

 
I walked in town on silver spurs that jingled to
A song that I had only sang to just a few
She saw my silver spurs and said lets pass some time
And I will give to you summer wine
Ohh-oh-oh summer wine

Strawberries cherries and an angel´s kiss in spring
My summer wine is really made from all these things
Take off your silver spurs and help me pass the time
And I will give to you summer wine
Ohhh-oh summer wine

My eyes grew heavy and my lips they could not speak
I tried to get up but I couldn´t find my feet
She reassured me with an unfamiliar line
And then she gave to me more summer wine
Ohh-oh-oh summer wine

Strawberries cherries and an angel´s kiss in spring
My summer wine is really made from all these things
Take off your silver spurs and help me pass the time
And I will give to you summer wine
Mmm-mm summer wine

When I woke up the sun was shining in my eyes
My silver spurs were gone my head felt twice its size
She took my silver spurs a dollar and a dime
And left me cravin´ for more summer wine
Ohh-oh-oh summer wine
 
Strawberries cherries and an angel´s kiss in spring
My summer wine is really made from all these things
Take off your silver spurs and help me pass the time
And I will give to you summer wine
Mmm-mm summer wine
 
 

mahsa maghami : ٩:٢٢ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦

 

 

 

من به نشانه ها ایمان دارم و به انتخاب راهم. من نشانه ها را می بینم ،حتی آنهایی را که دیگران یا بهتر بگویم خیلی ها نمی بینند، این را بارها و بارها امتحان کرده ام، و هر از گاهی که چند راهه ها کلافه ام می کنند از آنها کمک می گیرم. اما وقت هایی  نشانه ها آنچنان در هم می پیچند که انتخاب به بن بست می رسد.

دیروز شاید برای اولین بار  من و رامین کلافه و  سر در گم به راه ها نگاه می کردیم و برای یک انتخاب درست له له می زدیم. هر از چند گاهی که تصمیم می  گرفتیم، نشانه ای سبز می شد و ما نمی دانستیم که این نشانه ما رابه تغییر مسیر تشویق می کند یا به ادامه راه. من کاملا هیجان زده بودم. همیشه در این مواقع دچار هیجان می شوم، درست مثل لحظاتی که قمار می کنم...نه! نه! قمار برایم استرس زاست اما بازی زندگی تنها هیجانم را بالا می برد .مشتاقانه می خواستم تنها لحظه ای از آینده را ببینم ... تنها لحظه ای! تا تکه اصلی گم شده را پیدا کنیم. همیشه از این تقلب لذت می برم گرچه هر گز میسر نشده است... اما حداقل تصورش برای چند ثانیه تسکین ام می دهد. به تکه های چیده شده پازل نگاه می کردیم و به تکه هایی که در دستمان بود و برای جایگذاری اش هزار تردید داشتیم. حرف می زدیم....حرف می زدیم...حرف می زدیم و گاه به چشمهای یکدیگر خیره می شدیم تا شاید از نگاه هم نشانه ای پیدا کنیم....به راههای رفته و امتحان شده بیشتر اعتماد داشتیم تا  بالاخره تکه اصلی  پیدا شد..

با پیدا شدن تکه اصلی ...تکه های دیگر به راحتی سر جای خود قرار گرفتند و نشانه ها معنای خود را پیدا کردند ........... در عرض چند دقیقه پازل حل شد و زندگی دوباره به قسمت های ملایم و متعادل خود بازگشت.

 
 

mahsa maghami : ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 

 

دوچرخه سواری، پارک چیتگر، هوا،دیدن دوستان  79  ای و خواب بعد از ظهر همه عالی بود. فقط عجیب رفتم تو فکر زین دوچرخه ! کجان این مهندسین گلابی که یه فکری به حال ارگونومیک تر شدن این دوچرخه و زین اش بکنن! آخه زندگی که همش گلابی چیدن نیست!

 
 

mahsa maghami : ۱:٠٩ ‎ق.ظ

 

 
mahsa maghami



نویسندگان
mahsa maghami




آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]