DESERTTIGER


منزل
تماس
 

یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸۱

 

آغازی دوباره.

 

امروز دوباره با او دوست شدم.دوست که نه...بهتره بگم...بعد از چند وقت آشتی کرديم و دوستی مان دوباره آغاز شد...با رنگ و بويی بهتر.
می دانيد از کجا فهميدم؟؟؟از اينکه.....
وقتی شب خسته اما شاد به خونه برگشتم...بی اختيار پشت پنجره اتاقم رفتم و با اون ساعتها حرف زدم.
هر چی بهش گفتم :بزن تو گوشم ...يه بار بزن تا بدونم کی هستم...يه بار بزن تا بدونم
هيچ چی نيستم.......اون هيچی نگفت و فقط لبخند ميزد.
بهش گفتم :اگر من بچه ای داشته باشم که همه چيز براش مهيا کنم و اون فقط نا سپاسی
کنه...با من بد رفتاری کنه.....باور کن تو گوشش می زنم....ديگه بنده که جای خود داره...
آخه چرا نمی زنی؟؟؟چرا می بخشی؟؟؟؟مگه ظرفيت تو چقده؟؟؟مگه تحملت تا کجاست؟؟؟...... اون هيچی نگفت و فقط لبخند ميزد.
و در آخر دستی به روی سرم کشيد و پيشانی ام را بوسيد.........و فکر می کنم اينها برای يک
آغاز دلايل کافی ای باشند.
اين را هم فهميدم که هميشه تو آغازهای مجدد است که بهترين تحولات و زيباترين شناختها
صورت می گيره.

 
 

mahsa maghami : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ

 

 
mahsa maghami



نویسندگان
mahsa maghami




آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]