DESERTTIGER


منزل
تماس
 

چهارشنبه ٤ دی ،۱۳۸۱

 

گذشت زمان

 

امروز يکی از دوستای دبيرستانم رو تو صف اتوبوس ديدم.خيلی خوب شد...اخه حوصلم از شلوغی سر رفته بود..کلی با هم حرف زديم.زياد تغيير نکرده بود يا بهتره بگم مثل هم تغيير کرده بوديم.وقتی از دوران مدرسه حرف می زديم ...يه دفعه يادم افتاد اين جريانی که داریم تعريف می کنيم..مربوط به ۷ سال پيشه.
يه لحظه جا خوردم.....اصلا يادم نبود که چند ماه پيش شمعهای ۲۰ سالگی رو فوت کردم و دود شد رفت تو هوا....يه بار به marsگفتم:ميگن ۲۰ تا ۳۰ خيلی زود می گذره....گفت :همش مثل هم می گذره.....زود و سريع...و راست می گفت.
۲۰ سال گذشت....روزی می رسه که يکی می آد و می گه...هی فلانی عمرت گذشت.بلند شو که ديگه جای تو اينجا نيست....و من بلند می شم و به پشت سرم نگاه می کنم.قيافم
رو نمی تونم تصور کنم...و همين طور هم حالم رو...نمی دونم تو اون لحظه غمگينم يا خوشحال!!
راضی ام يا نا راضی!!!نگرانم يا آسوده!!!فقط می دونم که اگه الان بياد.....هم خوشحالم...
هم راضی و هم آسوده.

 
 

mahsa maghami : ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

 

 
mahsa maghami



نویسندگان
mahsa maghami




آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]