DESERTTIGER


منزل
تماس
 

جمعه ٢٧ دی ،۱۳۸۱

 

 

 

جعبه مداد رنگی رو جلوی صورتم گرفت وگفت:يه رنگ انتخاب کن.می خوام نقاشی بکشم!
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:با يه رنگ؟؟
خنديد و گفت:آره.تو فقط يکی رو انتخاب کن!
بين سبز و آبی شک داشتم!بالاخره آبی رو برداشتم و بهش دادم!
بعد از يک ساعت اومد و گفت:بالاخره تموم شد!
گفتم:اين همه وقت چی کار می کردی؟؟چرا اينقدر طول کشيد؟؟؟
-آخه منظره ای که نقاشی می کردم خيلی بزرگ بود!
......و بعد يک صفحه آبی رو جلوی صورتم گرفت!
با اخم نگاه کردم و گفتم:اين چيه؟؟؟!!!اين صفحه که فقط آبيه!!!!
(با تعجب)-منظره به اين قشنگی رو نمی بينی؟؟؟اين کوهها..اين جنگل...اين رودخونه...
اون کلبه...اون مرد ماهی گير...
خنديدم و گفتم:چرا .ديدم.خيلی قشنگه.فقط يه ايراد داره....خورشيد رو يادت رفته بکشی!!!
نگاه کرد و گفت:راست می گی....پس برم کاملش کنم!
*******************************************************
لطفا برداشت خودتون رو برام بنويسين...
خودم ۳ برداشت از اين نوشته ی خودم دارم

 
 

mahsa maghami : ٧:٥۱ ‎ب.ظ

 

 
mahsa maghami



نویسندگان
mahsa maghami




آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]