DESERTTIGER


منزل
تماس
 

یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۱

 

امروز .......

 

امروز برای يه لحظه وسط دانشگاه ميخکوب شدم!!!می دونين واسه چی؟؟؟؟
واسه اينکه نمی دونستم اينجا چی کار دارم!!نه آدم آشنايی می ديدم....نه کلاس داشتم....نه حال و حوصله درست و حسابی ای داشتم.....و نه اينکه هوا خيلی خوب و دلچسب بود.
ولی از يه طرف هم می ديدم که اگه برم خونه همش دلم اينجاست.امروز همه بچه ها جمع بودن...همه بودن اما هيچکس نبود.امروز حس کردم که ...آره با تمام وجودم حس کردم که ديگه .....
اصلا ولش کنيم .خيلی وقت ه که فهميدم حس ها اصلا مهم نيستن!!! ديگه دلم می خواد هر چی حس تو عالم ه بدم و به جاش يه خروس قندی بخرم!!!
ولی اين رو جدی می گم....خيلی وقتها پيش می آد که آدمها با هم می مونن چون يه زمانی پيش هم موندن....با هم حرف می زنن چون يه زمانی با هم درد دل کردن....همديگه رو تحمل می کنن چون يه لحظات قشنگی رو با هم گذروندن!!!
آره !خيلی وقتها پيش می آد که ما ها فقط به خاطر لحظات گذشته حال رو می گذرونيم و وای از روزی که حرمت گذشته و یا حتی خاطرات گذشته از بين بره!!!!
به هر حال ....هيچی!!!

 
 

mahsa maghami : ٧:٤٤ ‎ب.ظ

 

 
mahsa maghami



نویسندگان
mahsa maghami




آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]