بالاخره تا حد مطلوبی مهمون بازی های عید تموم شد. رفت و آمدهای عید در خانواده رامین خیلی  برام جالبه. البته پارسال خیلی جالب تر بود. رامین یه عالمه پسر عمه دختر عمه داره      ( بچه هاشون همسن رامین هستن ) که اصولا در عروسی ها و مراسم ویژه همدیگه رو می بینن و اگه در طول سال هم مراسم خاصی پیش نیاد، دیدارشون  عید به عید هست. از اونجایی هم که پدر رامین دایی بزرگ خانواده است چند روز اول، مدام در حال پاس کردن مهمون های سری به سری هستن . این عید دیدنی ها برای من که اصولا عید دیدنی هامون محدود بود به دوستان و اقوامی که مدام باهاشون رفت و آمد داریم و در واقع عید دیدنی مون بخشی از همون رفت و آمدهای مداوم هست خیلی بامزه بود. البته من و رامین، هم پارسال و هم تا حد بسیار زیادی امسال ، پس دادن بازدید خیلی ها رو دودر زدیم . اما با وجود کلی دودر زدن باز هم تمام این مدت مشغول مهمون بازی  بودیم . البته مهمون بازی هامون بیش تر جنبه چتر شدن خونه خاله ها و دایی من و رامین رو داشت ، که با تمام وجود خوشحالمون می کرد و بهمون انرژی می داد. تنها نکته منفی شکستی بود که در خونه نیوشا دختر خاله رامین خوردیم و هر چی تلاش کردیم نتونستیم ازش شام بگیریم و تمام نقشه هامون نقش بر آب شد. 04.gif
خلاصه دیروز تازه وقت کردیم سر ه کارامون بشینیم و ببینیم چی کار ها باید می کردیم . من که بعد از 10-12 روز بخور و بخواب و مهمون بازی کاملا گیج می زدم و تازه امروز روی دور افتادم. امیدوارم به کارهام برسم.
 نمی دونم اما می گن سال رو هر جور شروع کنی تا آخرش همون جوری می شه. ما که با تنبلی شروع کردیم.خدا به خیر بگذرونه.     
/ 3 نظر / 6 بازدید
سولوژن

ای بابا ... ! حالا اگر بازم مهمون می‌خواید،‌ مشکلی نیست‌ها!

خنگ خدا

نيوشا نگو يعقوب خسيس بگو! شاد باشی

خودم!

D: