اين چند روز يه کتاب خوندم يه فيلم هم ديدم!يه قرار کوه رو هم در اثر خواب موندگی از دست دادم.
البته فکر می کنم اين خواب موندنم در زنده موندنم نقش اساسی داشت.چون با اون کوفتگی ای که داشتم...قطعا با آمبولانس به منزل اسلامی باز می گشتم!
کلی هم از دست اين ابريشميان حرص خوردم!آخه يکی نيست بهش بگه :تو اگه نصف حق من رو بهم می دادی ...امکان نداشت از ۱۵ کمتر بشم.
فقط يه چيز برام مهمه ..اونم اينکه از روی چه حسابی نمره داده...ورقه که مطمئنم صحيح نکرده.بگذريم!
برای فردا خوشحالم.حس می کنم خيلی وقته از دانشگاه دورم....به هر حال دوباره از فردا همه چی شروع می شه!

/ 0 نظر / 2 بازدید