الان اصلا يادم نمی آد که سوره الرحمن رو تو مدينه خوندم يا تو مکه!ولی ميدونم وقتی قرآن رو تموم کردم تو هتل به دوستام گفتم:بچه ها تو اين همه سوره....الرحمن يه چيز ديگه بود ..واقعا سوره قشنگيه!
بچه ها گفتن:وا!خوب الرحمن به عروس قرآن معروفه ديگه! مگه نمی دونستی؟؟؟!!
گفتم:نه!!(و از تعجب داشتم می مردم!)
اون موقع خيلی خوشحال بودم ..از اينکه خودم اين موضوع رو تشخيص دادم!
راستش رو بخواين...کلی ذوق کردم از اينکه قابليت و لياقت اين رو داشتم که با اين سواد دست و پا شکسته ی عربی ام اين رو بفهمم!
الان نمی دونم اگه یه بار reset ام کنن و دوباره قرآن رو بخونم...آيا اين موضوع رو می فهمم يا نه!!!!
به هر حال دلم می خواد دوباره الرحمن رو بخونم!
بعضی وقتها خوبه که ماها reset بشو نيستيم...چون می تونيم از لياقتها و قابليت های
گذشته مون استفاده کنيم!

/ 0 نظر / 2 بازدید