جعبه مداد رنگی رو جلوی صورتم گرفت وگفت:يه رنگ انتخاب کن.می خوام نقاشی بکشم!
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:با يه رنگ؟؟
خنديد و گفت:آره.تو فقط يکی رو انتخاب کن!
بين سبز و آبی شک داشتم!بالاخره آبی رو برداشتم و بهش دادم!
بعد از يک ساعت اومد و گفت:بالاخره تموم شد!
گفتم:اين همه وقت چی کار می کردی؟؟چرا اينقدر طول کشيد؟؟؟
-آخه منظره ای که نقاشی می کردم خيلی بزرگ بود!
......و بعد يک صفحه آبی رو جلوی صورتم گرفت!
با اخم نگاه کردم و گفتم:اين چيه؟؟؟!!!اين صفحه که فقط آبيه!!!!
(با تعجب)-منظره به اين قشنگی رو نمی بينی؟؟؟اين کوهها..اين جنگل...اين رودخونه...
اون کلبه...اون مرد ماهی گير...
خنديدم و گفتم:چرا .ديدم.خيلی قشنگه.فقط يه ايراد داره....خورشيد رو يادت رفته بکشی!!!
نگاه کرد و گفت:راست می گی....پس برم کاملش کنم!
*******************************************************
لطفا برداشت خودتون رو برام بنويسين...
خودم ۳ برداشت از اين نوشته ی خودم دارم4.gif

/ 8 نظر / 2 بازدید
غريبه

من چهار برداشت دارم... هاها يكي بيشتر از توئه...

رامين

من ياد خودم مي‌افتم. وقتي که کسي نمي‌فهمد به چه مي‌انديشم. راستي ياد يک فيلم يا نمايش هم در ذهنم تداعي مي‌شود. نمي‌دانم کدامين... اما مي‌دانم هست...

reyhane

shayad birabt gofte basham ramin,vali ehyanan yade shazde kuchulu nemiofti?

bahar

من ياد يک رنگی مي افتم..اون با يک رنگ همه چيز رو کشيد!

gharibe

nemidoonam in gharibeii ke inja omade kie ke dare az esme man sooe estefade mikone man be sahebe in weblog arz mikonam ke in gharibe man nistam!

غريبه

به gharibe: اين منم....هرچند كه ديگه خيلي وقته غريبه نيستم اما دوسش دارم... شما هم زياد ناراحت نشو...

آیدین

یاد یه جک عتیقه می افتم. یه قصلبیه بوده تو ش یه تابلوی سفید بوده، مردم می پرسیدن این چیه؟ می گفته یه گاوه تو یه مرغزار سرسبز! گاوه علفا رو خورد، مام کشتیمش فروختیم به مردم!!!!!