روز 18 مهر دفاع کردم....بالاخره با وجود همه سنگ هایی که کلانتری (استاد راهنما ام ) جلوی پاهام ریخته بود و اذیت هایی که تا آخرین روز هم از من دریغ نکرد....من دفاع کردم.
جلسه دفاع ام اصلا شلوغ نبود .حتی می شه گفت که خیلی هم خلوت بود. با وجود عقب ، جلو شدن تاریخ دفاع و حتی زمان اش، چیزی بیش از این هم انتظار نداشتم. اما حضور همان چند نفر ،که تعدادشان شاید به تعداد انگشتان دست می رسید، به قدری گرم و صمیمی بود و به قدری خوشحالم کرد که شاید اگر تمام بچه های خواجه نصیر و اهالی سید خندان هم جمع می شدند اینقدر خوشحال نمی شدم.
وقتی که دفاع من تموم شد...وقتی که با هر ضربه دست ، قسمتی از خستگی های من از بین رفت ، تنها به یک چیز فکر می کردم....به اینکه عمر خواجه نصیری بودنم، عمر 79 ای بودنم... در همین جا...در همین لحظه ...در بین نگاههای پر شوق پدر و مادرم...در بین لبخند دوستانم ...ودر بین ضربه های خوش آهنگ دست تو که از همه بلندتر بود .....تموم شد!

/ 7 نظر / 5 بازدید
sanam

تبريک می گم مهسا جون .....هم برایwb زيبات هم برای فارقالتحصيلی...سبز باشی..

babak

مبارک باشه . بالاخره از دست خواجه رهايی يافتی و بالعکس!

خودم

مرسی :)

reyhane

دستت درد نکنه ديگه..يعنی اگه ما ميومديم ديگه اينقدر خوشحال نميشدی؟

مریم

مهسا جان حسابی مبارک باشه. شيرينيش هم يادت نره. درسته مثل قديما هر روز کنار هم نيستيم يا از جلسه دفاعت خبر دار نمی شيم (تيکه بود) ولی دليل نمی شه برامون مهم نباشه يا از موفقيتای هم يه دنيا خوشحال نشيم.

سولوژن

مبارک باشد! (: البته به موقع‌اش تبریک گفته بودم ولی انگار نرسیده بود.