الان ساعت تقريبا ۸:۴۵ شب ه. من تو سايت دانشگاه هستم . اينجا يه عالمه آدم نشسته! يه عالمه دانشجو. مهم نيست مشغول چه کاری هستن...مهم اينه که کار می کنن، با هم هستن، با هم شوخی می کنن، کنار کامپيوتر هاشون پر از چيپس و تنقلات ه و درس می خونن، پروژه انجام می دن، مقاله می نويسن!!

بهشان حسودی ام می شه، نه به خاطر کار هايی که می کنن! تنها به خاطر اينکه چرا مثل اينها ۵ سال پيش به اينجا نيومدم و چرا مثل اينها دوستانی ندارم که با هم بخنديم و کار کنيم و کار کنيم.

من می دونم با هم تا نيمه شب کار کردن و برنامه نوشتن و پروژه انجام دادن چه مزه ای داره! من می دونم! اما همه تجربه هايم تنها محدود شده به دوران دبيرستان و دوستان دبيرستانی.و به خاطر همين چيز ها است که بهشان حسودی ام می شه!

راستی تا ۱۰ دقیقه ديگه در دانشکده بسته می شه. تا ساعت ۱۲ باز نمی شه و اگر بمونم مجبورم تا ۱۲ بمونم! جالب اينجاست،الان که دارم وسايلم رو جمع می کنم خيلی ها هستن که می مونن! تا ۱۲ شب يا شايد تا صبح! ......و اين ها مناظری است که در طول اين سالها هرگر نديدم! هرگز!

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
محمد

سلام سعی کن حسرت گذشته رو برای اين بخوری که چه قدر وقت از دست دادی و به خدا نزديک نشدی ببين برای چی افريده شدی کمال انسان در چيه؟

سولوژن

بله! در خانه‌ی خدا محیط مستعدتر است و جمعیت تو را مدهوش می‌کند و به معراج نزدیک می‌کند، اما مگر نماز فرادای شب را از کس‌ای گرفته‌اند که اینک شکوه می‌کند خداوند از من دور است؟

رامين

اشاالله خداوند به مهسا نمره 20، به سولوژن پنجره‌ي پاپي و به محمد کامنت‌گذار منبر عطا فرمايد

قشقرق

البته من يکي دو ماهي هست که زياد به سايت سر نزدم ولي قبلش تقريبا روزي دو سه ساعت اون جا بودم . به نظرم مي‌ياد اين سايت برق هم مثل پسته هاي صادراتي ايران مي‌مونه که بين پسته هايي که از زير بسته بندي قابل ديدنن با بقيه پسته ها تومني هفت قرون تفاوت هست . در سايت برق هم اولش که وارد مي‌شي به نظرت مي‌ياد که همه مشغول پروه انجام دادنن. ولي اگر به سمت انتهاي سايت بري مي‌بيني که اغلب يا دارن بازي مي‌کنن يا مشغول چت کردنن. به نظر مي ياد فقط ظاهر قضيه تغيير کرده و کمي تفريحات تکنولوژيک تر شده.

خودم

از کامنت هاتون ممنونم...به محمد: هر کسی خدا رو در یک چیزی می بینه و حس می کنه....هر کسی هم یه جور احساس نزدیکی به خدا می کنه..شیمیدان خدا رو تو جدول مندلیف پیدا می کنه...ریاضی دان تو اعداد و ارقام ..بیولوژیست هم در نظم بین سلول ها. من دلم نمی خواد بگم چطوری راضی می شم...کجا ها پیداش می کنم ، اما این رو می دونم که هیچ وقت جوری رفتار نکردم که بخوام حسرت دور موندن ازش رو بخورم. (البته همه این حرف ها برای وقتی ه که خدا رو مثل تو تعریف کرد ) به سولوژن: سلام ، تو اینجا می یای؟؟سر می زنی؟؟ باورت می شه که من اینقدر تنبل شدم که یه میل 5 روز ÷یش نوشتم و هنوز برات نفرستادم؟؟ من و که می بخشی؟؟ من همش تو این فکرم که امروز بهت میل بزنم و بعد آخر شب که می خوابم یادم می افته این کار رو نکردم...درک می کنی که ؟؟ خبر ها رو هم که داری :D اما امروز دیگه این کار رو می کنم. به قشقرق:راست می گی؟؟؟ زیاد ناراحت نباشم؟؟ غصه نخورم؟؟ :D:P

سولوژن

به مهسا: هممم ... نه! باورم نمی‌شه این‌قدر تنبل شده باشی! (: آخرین پاسخ نامه‌ای که به‌ام داده‌ای مربوط می‌شود به بیش از یک‌سال پیش!!!

Hamed

من مطمئنم خيلی از اون آدما به گذشته شما حسوديشون ميشه. به دوستاي صميمی که تو خواجه نصير داشتين (و دارين) و خيلی چيزای ديگه. حسودی يه حس دوطرفه است که معمولا باعث فکر و پيشرفت ميشه.

خودم!

مرسی حامد. حتما روش فکر می کنم :) به رو طرفه بودن اش...

Hermione

salam! taze agar ye shabi ke fardash tahvile bemooni too site mibini ke dam damaye sobh mellat hame khol mishan o gerd mishinan o avaz ham mikhoonan!