چند روز پيش يک هديه خيلی قشنگ گرفتم.يک فرشته کوچولوی واقعی!يک هديه قشنگ که تمثال يک فرشته واقعی است، با يک عالمه معصوميت در چهره و دو بال سفيد روی کتف هایی ظريف .

ناراحت نيستم از اينکه چرا فرشته های واقعی فقط در حد مجسمه و نقاشی و داستانهای کودکی حقيقت دارند، چون در زندگيم فرشته واقعی کم نديدم.آره، من در زندگيم آدمهای زيادی ديدم که با نگاه به چهره شون می شد همه معصوميت های يک فرشته  ...همه خوبی های يک فرشته ....و با کمی دقت، می شد بالهای ظريفی که روحِ بزرگِ فرشته گون شان را به پرواز در می آورد، رو ديد!

اما از اين ناراحتم که برخی آدمهای ديو خصال، تنها به زور شناسنامه، اين نام را با خود به يدک می کشند و بارها من را به ياد اين ضرب المثل قديمی می اندازند که:

”به کچل می گن زلفعلی“......و ادامه می دهم ”به ديو هم می گن فرشته“

/ 4 نظر / 3 بازدید
بهارنارنج

بالاخره نوشتی. (:

amin

زلفعلي_ خيلي خنده آور.

d

من هم همچين نظری در مورد اونهايی دارم که توی شناسنامشون منسوب به مهر و محبت هستند و در کل حتی بويی از عاطفه نبردند انها هم چيزی کم از فرشته های ديو صفت ندارن

خودم!

راستش باید بگم وقتی یه d نمی تونه حتی اسمش رو جایی درست بنویسه ، نمی شه ازش توقع داشت که نظر درستی هم نسبت به آدمای اطرافش داشته باشه! باید بگم کسایی که حتی جرات ندارن اسم خودشون رو درست بنویسن.... جرات درست دیدن و درست شناختن آدما رو هم ندارن. می دونی چرا؟ چون می ترسن با شناخت دیگران بفهمن که چقدر دیو هستن!