امروز ....يعنی چند ساعت پيش داشتم نوار گوش می دادم(آهنگهای قديمی) ونوشته های مربوط به اين ترم رو می خوندم....
نوشته هايی رو که در حس و حال های مختلف نوشته بودم!برام جالب بود و کمی هم
غم انگيز...اما خاطره بودن و خاطره شدنشون به اونها زيبايی خاصی داده بود!
بعد يادم افتاد که قول داده بودم تحليل خودم رو از اين ترم بنويسم!سر قولم هستم!
3.gif
وای!الان که فکرش و می کنم می بينم عجب ترمی بود.....خيلی چيزها رو از دست دادم....خيلی چيزها رو بدست آوردم.....خيلی چيز ها رو دوباره زنده کردم و خيلی چيزها رو کشتم!!!!
نمی دونم شايد آدميزاد با همين از دست دادنها و به دست آوزدنها زنده است....شايد هم قرار ه من با اين چيزها زنده باشم!!!به هر حال فرقی نداره.....
در مورد زنده کردن...بايد بگم که مطمئنم که زنده کردم....اما در مورد کشتن.....اطلا مطمئن نيستم!!!!!!
بايد اقرار کنم که هنور نمرده...روی تخت افتاده و در حال احتضار ه.....ومن بالای سرش ايستادم و زير لب برای زنده موندنش دعا می کنم....بدون اينکه کسی بدونه من باعث شدم که به اين روز بيفته!!!!
ولی نه ....ديگه نبايد دعا کنم....اگه با خودم قرار گذاشتم که بايد بميره....حتما بايد بميره.
خدا کنه که موفق شم!!!!

/ 0 نظر / 2 بازدید