بچه که بودم هميشه برام سوال بود که چرا فصل ها مرتب تکرار می شن....و آدم ها همه می دونن که الان قراره چه فصلی بياد و هوا چه جوری بشه.تقسيم بندی ه فصل ها تو ذهن ام اينجوری بود.يه کمی گرم،خيلی گرم! يه کمی سرد ،خيلی سرد!

کلی فکر می کردم که ببينم آيا ميشه يه فصل ديگه اختراع کرد که جز اين ۴ دسته نباشه...و هيچ وقت نمی تونستم.اما يادمه پيش خودم می گفتم که فقط يه راه هست ،اونم اينکه تو زمستون هوا گرم شه...تو تابستون برف بياد...و بعد به خودم جواب می دادم که :خب اگه تو تابستون برف بياد که ديگه بهش نمی گن تابستون خب می گن زمستون....و آخرش به اين نتيجه  رسيدم که ساختن ه يه فصل جديد امکان نداره (البته با ابزارهايی که هست مثل برف و بارون و غيره).

حالا امسال گويا داره از ايده های من استفاده می شه....اما کاش نتيجه گيری ه من رو هم می دونست .اونوقت می فهميد که اين راهش نيست ...بايد يه ابزار ه جديد اختراع کنه....جا به جا کردن ه برف و بارون و تگرگ اصلا خلاقانه نيست!

ولی با اين وجود، شنيدن صدای شر شر بارون تو نيمه شب تابستون هم عالمی داره!

/ 4 نظر / 5 بازدید
آیدین

تو کلا سعی کن تو زندگيت زياد ترشی نخوری.

بابك

پس اين بارون ماشين كثيف كن نظر شما بود . بايد خسارت پول كارواش من رو بديد و در ضمن دفعه‌ي بعد قبلا خبر بديد كه ماشين رو نشوريم . به خدا خيلي حالگيري داره بعدش بارون بياد.

محمد

وبلاگت رو دیدم. جالبه !! به وبلاگ ما هم سری بزن، امیدوارم خوشت بیاد.