امتحانا تموم شد اما.....

سرشار از احساسات مختلف و تفکرات گوناگونم.مغزم..قلبم..روحم..پرن از فکر..حس..حادثه.
همه چيز مثل يه نوار از ذهنم رد می شه.انواع حس های متضاد.غم..شادی....
آسودگی خيال...دغدغه های پراکنده..دلتنگی..غرور...پيروزی....
وقتی فکر می کنم که کدومشون جای بيشتری گرفتن!به اين نتيجه می رسم......غم!
اما نه...غم نيست ...يه دلتنگی ه.
دلتنگی ای که اگه يه روز نباشه بايد تعجب کنم.
ديشب فکر می کردم اگه فردا اين ۲ تا امتحان رو هم بدم ديگه همه چی رله است.اما نمی دونم چرا اصلا اين جوری نشد...تازه يه سری دغدغه هايی که به خاطر حضور امتحانا قايم شده بودن...در اولين فرصتی که براشون پيش اومد دوباره رو اومدن!!!
وای!سرم درد می کنه!از اثرات ۲ تا امتحان داشتن در عرض ۵ ساعته!!!
می خوام بخوابم .اما نمی دونم چرا اصرار شديد دارم که حتما فکر کنم.....
مردم اينقدر فکر های جورواجور از ذهنم رد شد....مردم...مردم...مردم.

/ 1 نظر / 3 بازدید
bahar

مهسا.. مهسا... !